سراب
سراب بودن با تو دیگه رو شد که دریا نیست
دیگه دل کندن از تو برام پایان دنیا نیست
چه معصوم باورت کردم منه دیوونه ی ساده
واسه برگشتنت دیره که دستات پر ز تقصیره
واسه دل کندن از تو دیگه گریم نمی گیره
دل نوشته های کیمیا
سراب بودن با تو دیگه رو شد که دریا نیست
دیگه دل کندن از تو برام پایان دنیا نیست
چه معصوم باورت کردم منه دیوونه ی ساده
واسه برگشتنت دیره که دستات پر ز تقصیره
واسه دل کندن از تو دیگه گریم نمی گیره
تو، تویی که با عشقت آرام و قرار رو از من بردی و با حضورت آرامش رو به من هدیه کردی
با دوریت بی قرار تر و با یادت هر لحظه عاشق ترم کردم
با محبتت، با خوبی هات ، با دلی که به وسعت همه دریاها پاک و مهربونه ...
تویی که دلتنگتم ، تویی که همه چیز و همه کس و همه جا رو فقط تو می بینم تویی که تار و پود وجودم رو به عطر و رنگ خودت در آوردی و به خودت محتاج کردی، تویی که تمام زیبایی های هستی در تو جلوه گر شده ...
تو با من چکار کردی؟
ای کاش می دونستم! ای کاش می تونستم از تو ، از چشمات ، از عشق ، از خدا از یکی بپرسم تو با من چکار کردی. الان دنیام با دنیایی که قبلا داشتم خیلی فرق کرده. احساس می کنم می تونم حتی بین ستاره ها پرواز کنم.
نمی دونم. نمی دونم آخرش چی میشه . هر چی میشه بشه! اصلا مگه آخر داره؟ آخر معنی نداره. تو توی دل و جسم و جان و روح و هستی و وجودم هستی و خواهی بود. برای همیشه . بدون هیچ پایانی.
خدا هر بنده ای رو یه طوری به طرف خودش می کشه . هر کسی رو یه جور با خودش با قدرتش با زیابیی هاش و با عشقش آشنا می کنه من رو هم بوسیله تو! تویی که قبله عشق منی. تویی که بهانه زندگی هستی ، بهانه رسیدن به همه زیبایی ها و خوبی ها . تویی که دوستت دارم . تویی که به تو نیاز دارم...
می نویسم شاید قدری از دلتنگی هام رو کم کنم اما ....
ای کاش پیش تو بودم
در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد
کس جايي در اين کلبه ويرانه ندارد
دل را به هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری ديوانه ندارد
تنهایی به وجود آمد تا شود مرام عشق
نفرین به وجود آمد تا بگوییم نفرین بر عشق
مرگ به وجود آمد تا بتوان آسوده شد از عشق
و من هم اکنون پس از چشیدن طعم جدایی و دیدن رنج تنهایی در حسرت مرگ به سر میبرم