تبليغاتX
دل نوشته های کیمیا

دل نوشته های کیمیا

دل نوشته های کیمیا

بدون شرح

+ نوشته شده در  جمعه 27 مرداد1385ساعت 21:26  توسط کیمیا  | 

بازم منتظرت می مونم

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 22:2  توسط کیمیا  | 

اگر می دانستی . . .

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 22:28  توسط کیمیا  | 

عادت كرده‌ايم بي سلام از كنار هم بگذريم

 عادت كرده‌ايم بي جنگل بي دريا و بي عشق

 باشيم عادت كرده‌ايم به آكواريم‌هاي شيشه‌اي

 بياييد براي تمام كوهها رودها و دشتها نامه‌هاي

 عاشقانه بنويسيم و روي كاغذ سيگار نقاشي

 بكشيم قاصدك را كبوتر را و شايد بامي براي پرواز

 را..........

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 0:2  توسط کیمیا  | 

فردا دیره

به جاي دسته گلي که فردا برسر قبرم ميگذاري، امروز به شاخه گلي کوچک يادم کن، به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم نصار ميکني، امروز با تبصمي شادم کن، به جاي اون متن هاي تسليت که فردا در روزنامه ها مي نويسي، امروز با پيام هاي کوچک خوشحالم کن . من امروز به تو ا حتياج دارم نه فردا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:24  توسط کیمیا  | 

چشم هایش

دختر به پسر گفت : هميشه پيشم مي موني ، پسر گفت : آره ، دختر گفت حتي اگر بدوني که چشمم کوره ، پسر بازم گفت آره . بعد پسر به دختر گفت : اگر روزي چشمانت خوب بشه و بتوني ببيني تو پيش من مي موني ، دختر گفت بدون ترديد مطمئن باش ، به دختر خبر دادن که دو تا چشم براي پيوند زدن آمادست ، پيوند انجام شد دختر توانست ببيند . روز قرار با پسر ، دختر ديد که پسر کور است . پسر گفت حالا پيشم مي موني دختر گفت نه . پسر گفت : متاسفم . تو با اين چشم هاي آريه اي که هديه ايImage hosting by TinyPic از من بود فقط نگاه مي کن

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 0:6  توسط کیمیا  |