تبليغاتX
دل نوشته های کیمیا - بلبل عاشق

دل نوشته های کیمیا

دل نوشته های کیمیا

بلبل عاشق

به بلبلی عاشق گفتم ....

تا به حال از گلی پژمرده سراغی گرفته ای ...؟

با بوته ای سرما زده همنشینی کرده ای ....؟

به عیادت گل حسرت رفته ای .....؟

بوسه ای بر گلبرگهای گل انتظار نشانده ای ....؟

تا به حال در گورستان پائیز بوته لرزانی را در آغوش گرفته ای........ ؟ قلبت را بر خارش فشرده

ای ......؟ با خون گرمت آبیاریش کرده ای......؟ و با گرمای وجودت معشوق را  به گل نشانده

ای....!!!!؟؟؟؟

 

 تو هم مثل ما انسانها هزار رنگی و عاشق رنگ ...کنار گلی خوشرنگ می نشینی.. آواز ریا سر

 میدهی گل دلداده را رها میکنی .... می پژمرانی .....تمامی عمر کوتاهش را به انتظارت می

 نشانی ...و هوسبازانه به خلوت گلی دیگر می گریزی.......... !!!!!

.................................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 10:7  توسط کیمیا  |